2238

سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ 17:14

سفر اول انجام شد و شنبه برگشتیم

فردا قراره سفر دوم رو استارت بزنیم

و من خیلی غصه دارم

مدتهاست براش برنامه ریزی کردیم و یه سفر گروهی ۴ نفره ست ، اما همراه شد با به هم ریختگی دوباره ی کشور و عذاب وجدان دارم تو این اوضاع برم سفر و خوش بگذرونم !

نمیتونم هم لغوش کنم و نرم...

بخش فان ماجرا اما اینجاست که تقریباً همیشه سفر ما چند تا با چالش همراهه :)))) اولین بار که ر رو دیدم و اومد شیراز ، جریانات ۴۰۱ بود و همه جا تعطیل ..همون موقع ها که نافرمانی مدنی میکردیم و هیچی نمیخریدیم به جز اقلام ضروری زندگی... فاطی و ر اومدن شیراز و من قرار بود اولین بار ر رو ببینم و قرار بود نظرمو درموردش به فاطی بگم.. رفتیم بیرون و تو کافه هم‌صحبت شدیم و پیتزا خوردیم..مهمون ر بودیم... برگشتم خونه و تا صبح گریه کردم..که چرا وسط این روزا من یه شب رفتم بیرون و خرید داشتیم

سفر بندرمون با چالش بزرگی همراه شد

بهار امسال که باز اومدن شیراز ، وسط سفر جنگ شد :/ و بدو بدو هر کی برگشت خونه خودش !

الان هم که باز اینجوری...نمیدونم چی میشه... کلمات بار معنایی خودشونو برام از دست دادن... آزادی ، امید ، مبارزه ، مطالبه و و و

حدوداً دو ساله که خیلی ناامیدم ... مامان میگه آیه ی یأس نخون..درست میشه بالاخره . ظلم همیشگی نیست...مردم پیروز میشن...ولی من پر از ترسم...از بدتر شدن اوضاع...از آسیب دیدن دوباره ی آدما...از زندگیامون که داره لحظه لحظه زیر فشار ها پرس میشه...خدا کنه یه تغییر مثبت اتفاق بیفته.. هیچوقت اثرگذار نبودم و نمیتونم ادعایی داشته باشم...فقط دلم میخواد هر چی خبره برا همه مون رخ بده...با کمترین خسارت...

نوشته شده توسط: mim