سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲
12:6
تصمیم گرفتم برم تراپی
اما پولم نرسید...هرجور حساب میکردم نمیتونستم...مث همیشه موکولش کردم به بعد......
چند ساله که تو دفتر برنامه ریزیام مینویسم برو تراپی اما هر بار به تعویق میفته.......
تو همین سال جدید دو تا سفر برام جور شد...اولیش که همون روزای اول عید بود (قبل از شروع فاز افسردگیم ) که رفتیم ایج باغ زهره اینا و فک کنم از همه ی سفرای قبلیمون به ایج، بیشتر خوش گذشت.
دومیش هم تقریبا همین یک ماه پیش که باز رفتم نورآباد و این یکی هم فک کنم بهترین تجربه ی سفرم به نورآباد بود و خیلی خیلی خوش گذشت.
خب شاید سوال پیش بیاد که دختره ی دیوونه چرا جای سفر ، نرفتی به فکر درمان روانشناختی خودت باشی
اولیش که سفر خانوادگی بود و من هزینه ای پرداخت نکردم.
دومیش هم که خونه ی دوستم بودم و فقط هزینه ی رفت و آمدم شد که مبلغ ناچیزی بود.
و سومیش...من میتونم از خانواده م خیلی راحت پول بگیرم اما نمیخوام....خودم حس سربار بودن دارم ...و مخصوصا که دارم میبینم با این اوضاع گرونی ، به همه داره فشار میاد ، مامان بابای منم همینطور.بگذریم
برگشتم و دیدم دیگه ادامه دادن این کلاس زبان برام مقدور نیست.حالم داره از این سبک تدریس و سرفصل های آموزشی به هم میخوره . تعریف نکردم کلا از شروع کلاس زبانمون چی شد دیگه هم نمیخوام برا خودم مرورش کنم.فقط اگه شیرازید ، به هیچ عنوان سمت آموزشگاه شیاد مهراس نرید.بههیچ وجه.یه مشت آدم دریده ی بی ادب بی شخصیت نشستن اونجا که فقط فقط فقط و فقط پول خودشونو میشناسن و رضایت و یادگیری زبان آموز براشون پشیزی اهمیت نداره....۳ هفته باهاشون دعوا داشتیم..چقد کابوس دیدم چقد استرس کشیدیم چقد حرف شنیدیم تا بالاخره با نفری ۱ میلیون ضرر قراردادو فسخ کردیم.4 میلیون هم که الکی بابت ۳ ماه کلاس رفتنمون دادیم که به هیچ دردی هم نخورد...کلا انگار نفری ۵ میلیون پول ، ۳ ماه وقت و کللللی اعصاب خوردی و استرس متحمل شدیم.ولی درس عبرتی شد برام...که وقتی نظر خودم و دل خودم با کسی یا جایی نیست ، به حرف هییییییییچکس اعتماد نکنم حتی اگه از نزدیک ترین آدمای زندگیم باشه...از اول مخالف بودم هی سکوت کردم گفتم نه منفی نباش صبر کن فلان کن تهشم شد این
رفتیم استاد جیگر قبلیمونو با بدبختی پیدا کردیم و دوباره کلاسو با اون شروع کردیم. ۲ هفته ست که داریم میریم و خدا رو شکرررررررررررر....هر بار با ذوق میرم کلاس... هر جلسه درس میخونم جزوه پاکنویس میکنم کلمه پیدا میکنم و و و 🤗😍🌈
دارم میرم سر کار....تصمیم گرفتم پول کلاس زبانمو حداقل یه بخشیشو خودم بدم...شدم فروشنده ی مزون لباس عروس... بد نیست...موقته....اولش بابا مخالف بود باز... گفت پول کلاستو میدم نمیخواد بری ولی من اصرار کردم تا نهایتا اوکی داد.
به این وضعیت راضی نیستم.خشم دارم درونم.به آدمایی که خیلی
پول دارن.و نیمه ی دیگه ی مردم که هیچیییی ندارن.کارتون خوابا،بچه های کوچیکی که میان شیشه ی ماشنیا رو تمیز میکنن،با ترازو کنار خیابون نشستن...هر روز صبح که میام سمت مترو، یه پسر بچه ی شاید ۱۲ ساله رو میبینم که با ترازو تو پیاده رو نشسته...نفرتش به آدمایی که با دست های پر از خریداز کنارش رد میشنو که میبینم میلرزم....من چند ساله که اینجوری ام.بچگیم به این مسایل نگذشت...این بچه چطور میخواد ادامه بده؟
و خدایی دیدید جمعیت ابرپولدار ها چقدر زیاد شده؟؟؟؟!!!!! چی شدید بهو :/ از کجاتون اینقد پول درآورید عوضیا :/ ما مگه همه مون با هم فقیر نشدیم ؟:/ هر کیو میبینی آیفون داره ماشین خوب داره سفر خارجه میره خیلی لارج واسه استایلش خرج میکنه دماغشو عمل میکنه:/ من الان موجودی کارتم ۳۱ هزار تومنه کثافطااااااا :)))))))
امروز خیلی داره سخت میگذره :/ چرا روز تعطیل باید بیام آخه..سگ امروز میاد لباس عروس بخره؟ :(
میخوام روتین غذاییمو اصلاح کنم.خیلی اشغال خور شدم...دیشب پاشدم کته گوجه درست کردم و آخخخخخ😍😍😍 محشر شده بود طعم و بو و رنگش.
و راستی. دو ماه بود که تازه پیج دیوارکوبامو راه انداخته بودم و بعدش بوووووم..همه چی فیلتر شد و ماسید.ولش کرده بودم کاااامل..تا همین اوایل اردیبهشت ، بردمشون شیرازه :) گذاشتن تو بخش هنری...پیجمم میخوام باز راه اندازی کنم بعد این همه وقت.
خدایا...کمکم کن...کمکم کن بتونم از راهی که درسته و دوس دارم به درآمد برسم قبل از اینکه دیر بشه..کمکم کن بتونم مهاجرت کنم..لا رضایت کامل بابام :(
اون بار که باز باهاش حرف زدم خیلی گریه کرد :( نمیخوام به زور راضیش کنم
دوس دارم از طریق زبان آلمانی و هنرم زندگیمو بچرخونم.خودم به تنهایی...مستقل بشم....۲۳ سالمه و پر از استرسم... نمیخوام فقط مصرف کننده باشم.. کمکم کن.
کنکور ارشدو دادم.دوس دارم اصفهان قبول شم.برم اونجا مهارت یاد بگیرم.هنرمو ارتقا بدم.و سال دیگه آلمان باشم
کمکم میکنی مگه نه؟