2252
چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴
20:47
چه روز به درد نخوری بود امروز !
ظهر پاستا آلفردو درست کردم و مامان بیخود و بی جهت یه دعوا و جروبحث با من راه انداخت !
قرار بود عصر با سارا بریم بیرون و خیلی دلم میخواست کنسلش کنم ولی گفتم بعد کلی وقت برگشته و زشته ، برم ببینمش حتما...گفت ۷..بعد گفت مریم قراره بیاد باهاش برم بیرون ، تو ۸ بیا..الان تقریبا ۹ عه و خبری ازش نشد !!! بهش پیام دادم و گفت اره داییم اینا اومدن خونه مون نمیتونم بیام 😐😐😐😐
مهسا هم زنگ زد و گفت فردا ظهر بریم بیرون..دلم نمیخواست ولی نمیدونم چرا نمیتونم نه بگم... گفتم باشه 😑 ولی اصلا دلم نمیخواد برم...اینم از این :)
نوشته شده توسط:
mim