1448

جمعه هفدهم آذر ۱۴۰۲ 16:19

یو نو

رابطه و یا ازدواج ، همیشه آدما رو از هم دور میکنه

همیشه رازهایی هست

و رازها، معمولا دو نفره ن

همیشه این رازها بین دو تا خواهر ، یا دو تا دوست شیر میشه

ولی همین که یه رابطه شکل میگیره یا یکی ازدواج میکنه ، دیگه رازی شیر نمیشه...و میزان صمیمیت آدما ، به رازهاشونه..من اینجور فکر میکنم

بعد تو خود اون ازدواج ، کلی راز جدید به وجود میاد که باید بین اون دو نفر بمونه تا صمیمیته همیشگی بشه :)

میبینی؟! برای این که این ور رو محکم حفظ کنی ، بقیه ی چیزا رو تقریباً از دست میدی..بقیه ی ارتباطاتت رو ..یا نه.. ارتباطت شاید حفظ بشه اما صمیمیتشون ، نه

صمیمیتت با دوستات ، با خواهرت ، با هم اتاقیات کم میشه...چون الان دیگه رازهای دو نفره ی خودت رو داری و باید همیشه دو نفره باقی بمونن...و گوش شنوا برای شنیدن رازهات ...

خودآگاه و با انتخاب خودت ، مسیری رو در پیش میگیری ، کسیو تو زندگیت راه میدی و باعث میشی همه ی صمیمیتی که تا الان سال ها بابتش زحمت کشیدی و دوستی هایی رو که ساختی کمرنگ کنی.

یو نو...من خیلی از روابط عاطفی آدمای نزدیک زندگیم اذیت شدم.همیشه (واقعا همیشه ) جوری با من رفتار شد که طرد شده ام.انگار اون آدما همه ی زندگیشون فقط چون کسی رو نداشتن ، با من راز ساختن ، با من رابطه ساختن ، و یهو که پارتنرشونو پیدا کردن ، رازاشونو از من گرفتن ...

برا همین ، همیشه حواسم بوده و هست... توی رابطه م با سینا ، همیشه مراقب بودم ارتباطم جایی با بقیه ی آدمای مهم زندگیم لنگ نزنه...

رازهای دو نفره دارم...اما رازهای دوستانه و قایمکی با دوستامم دارم...

.

تقریباً میدونم‌ که دوستیم با ازهار تموم شده..حتی دیگه دلم نمیخواد درموردش فکر کنم یا بنویسم یا حتی با تراپیستم مطرح کنم...بخشیدمش انگار...ولی نمیخوام ( یا بهتره بگم نمیتونم ) دیگه مثل قبل باهاش ادامه بدم ، یا حرف بزنم ، یا خاطره بسازم.

دیشب فهمیدم..وقتی دلم‌ نمیخواست تو لیست کلوز فرند استوریم بذارمش !

فاطی هم :)

راز دو نفره....راز دو نفره....راز دو نفره....

خب آخرش هر کی برا خودش یه دلیلی داره....ولی همیشه فکر میکردم بارداریشو به من یکدونه خواهرش بگه ولی نگفت...نه قصدش نه اتفاقش‌ ...

اره خب..زندگی دقیقا ‌‌‌‌مث یه اجاق گاز کوچیک با چند تا شعله ست...اگه بخوای همزمان از همه ی شعله هات استفاده کنی ، رو همه شون قابلمه بذاری ، نمیشه... آتیش شعله ها کم میشه ، قابلمه ها به هم میخورن ، حواست پرت میشه و تهش هیچی نه به موقع آماده میشه و نه خوشمزه ... مجبوری اولویت بندی کنی ... و خب برای آدمای مهم زندگیم ، اولویت همیشه پارتنرها بودن :) من اون سالاد شیرازیه بودم که هی گفتن باشه حالا هنوز زوده تا سفره رو بندازن درست میکنیم ، بعد یهو دیر میشه ، بدو بدو میشه ، مهمونا میرسن و غذا داره از دهن میفته و یهو یکی میگه حالا سالاد واجب هم نیستااا...با ماست میخوریم :))))))))

نوشته شده توسط: mim