1469
یه ساعت خوابیدم
انقد خواب بد درمورد خودم و سینا دیدم که ازش بدم میاد😐
وای...چه خواب رو مخی بود
میگن دم غروب نخوابیدا...اوف 😑
قرار شد برا استادمون حالا که پایان ترمه هدیه بخریم . بعد هر کی ایده میداد...یه عکس گذاشتن تو گروه...از این جعبه چوبیا که ماگ و یه مشت چایی و دمنوش و مغز داره توش...بعد چند؟ یک میلیون و پونصد 😐😐😐 بعد چنان ذوق زده بودن بابتش که واااای چقد خوشکله چه ایده ی گوگولی ای و و و...😑
بعد یکی دیگه شون برگشت گفت این عااااالیه.. ولی کمه..یچیز دیگه هم بگیریم در کنارش 😐😐😐
واقعاً پولدارا احمق تر از چیزی ان که فکر کنید.
این دیگه قدیمی شده ... خیلی هم به درد نخوره...بعد انگار کلا داری یک و پونصد پول میدی بابت ۳۰۰ گرم مغز و آجیل 😐
من گفتم ما میخوایم از کارای خودم به استاد هدیه بدیم...بعد ف. بهشون گفته بود که اگه اوکی اید ، همه مون شراکتی با هم یکی از کارای میم هدیه بدیم ... بعد چی گفته بودن؟ اینجوری به اسم یه نفر تموم میشه 😐😂
دیگه نمیدونم چی خریدن
من و سینا قرار شد جدا هدیه بدیم اون سه تا هم جدا.
.
.
امروزم هم زرشک پلو با مرغ درست کردم و هم پودینگ خرمالو :)