2216

چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۴ 10:37

دیشب ۱۲ و نیم خوابم رفت ! و خیلی خوب بود ! واقعا شگفت انگیز بود

۸ و نیم خود به خود بیدار شدم اما ترجیح دادم تا ۱۰ بخوابم :)

یه خواب عجیب می‌دیدم...مریض بودم ، یه خانم پیر بسیار حاذق اومد که عملم کنه... یه مشکل بزرگ داشتم و در حال درد کشیدن بودم و مدام گریه میکردم..حالم خیلی بد بود...پهلوی سمت چپمو سوراخ کرد و خون غلیظ داشت میریخت بیرون..یه کارایی باهام کرد و گفت مراقب باش به پهلو نخوابی ، فشار نیاد بهش...یه دفعه از خواب پریدم و واقعا تو پهلوی چپم احساس درد داشتم ! ناخودآگاه چرخیدم و رو پهلوی راست خوابیدم !!!!

بعد از اون یه خواب شیرین دیدم...خواب دیدم که یه ورکشاپ زنگ شناسی داره برگزار میشه ، روی آب ، تو ساحل ، تو بوشهر !!! و قیمتش هم خیلی خیلی مناسب بود...مدرسش هم نزهت بادی بود ! چرا ؟ نمی‌دونم 😐😂 ثبت نام کردم و رفتم...مهرخ و مریم هم بودن... یادمه که خیلی پر بار بود و خوش گذشت اون سفر ،توی خواب...

.

.

دیشب kix max آلبالو خوردم.. نسبتا خوشمزه بود اما ترش ؟ نه...و ۲۱ فاکینگ گرم قند داشت :/

Pms و میل شدید به قند و دل درد و افکار منفی و خواب های آشفته و حساسیت عاطفی و ورم بدن و لاب لاب لاب

.

.

دیشب علی زنگ زد... شرمنده ش شدم واقعا...چند بار زنگ زده و سراغمو گرفته ، من اما هیچوقت پیش قدم نشدم...خلاصه کلی صحبت کردیم و خندیدیم و دوباره یکمی وارد فاز روانشناسی شدیم و از حس های بد و داغونم گفتم براش و سعی کرد باهام حرف بزنه حالمو بهتر کنه که واقعاً هم خوب بود.‌‌..دمش گرم

.

خیلی وقته با عرفان حرف نزدم..فک کنم بیشتر از یک ساله...باید یه زنگ به اونم بزنم.

.

دیشب با مامان رفتیم پیاده روی... هوا خیلی بوسیدنی شده..یه سرمای ملس و قابل تحمل و قشنگ..دوسش دارم

.

هر کاری میکنم نمیتونم خودمو قانع کنم که به بابا زنگ بزنم...با مامان هم حرف نمی‌زنم... تو خونه به سکوت میگذرونم و بیشتر شنونده م

.

طلسم شدگان واقعاً داره منو از لایه های غم عمیق نجاتم میده ! لا به لای روزمرگی هام یه اپیزود میبینم و نیم ساعت از احساساتم جدا میشم..گود

.

گفتم اینستاگرام بی ناموس رو پاک کردم؟؟؟ چند روزی هست..خدا رو شکر

نوشته شده توسط: mim