2266

شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ 4:54

همین الان یه لحظه چراغا رو روشن کردم ، پوست کنار ناخونم که رو مخم بودو با ناخون گیر بگیرم

مشغول بودم ، که با صدای وحشتناکی مهتابی سوخت 😑

سه تا زیر سقفی ها هم خاموش شدن و اتاق تو تاریکی مطلق غرق شد

فک کردم کنتور زده بیرون ولی تو هال برق بود

هیچی دیگه ، اتاقم بی نور شد و دارم فکر میکنم چطور سفارشامو تموم کنم :/

خدابا..از در و دیوار برام میباریا 😕

میخواستم تا دوشنبه تمومش کنم 😖

هعی.‌بازم شکر

به جاش فردا کیک اسفناج درست میکنم ... ایشالا این دیگه طبق برنامه پیش بره :/

بعد دو روز ، بالاخره فردا باشگاه دارم 😍 چقد دیر گذشت این دو روز و نبودش احساس میشد...سفر برم و بیام حتماً ایروبیک هم اسم مینویسم که هر روزم تو باشگاه بگذره ‌‌... نقطه اتصالم به زندگیه :)

سفر..با کدوم پول؟ 😑🤣❤️‍🩹

.

.

چقد حال روحی آدم میتونه تو کیفیت پوستش اثر داشته باشه....این مدت پوستم به فنا رفته .‌‌..هم کلی جوش زشت زده و هم اطراف لب و دماغم خشششک و پوسته پوسته شده...احساس نازیبایی میکنم

نوشته شده توسط: mim