2266
همین الان یه لحظه چراغا رو روشن کردم ، پوست کنار ناخونم که رو مخم بودو با ناخون گیر بگیرم
مشغول بودم ، که با صدای وحشتناکی مهتابی سوخت 😑
سه تا زیر سقفی ها هم خاموش شدن و اتاق تو تاریکی مطلق غرق شد
فک کردم کنتور زده بیرون ولی تو هال برق بود
هیچی دیگه ، اتاقم بی نور شد و دارم فکر میکنم چطور سفارشامو تموم کنم :/
خدابا..از در و دیوار برام میباریا 😕
میخواستم تا دوشنبه تمومش کنم 😖
هعی.بازم شکر
به جاش فردا کیک اسفناج درست میکنم ... ایشالا این دیگه طبق برنامه پیش بره :/
بعد دو روز ، بالاخره فردا باشگاه دارم 😍 چقد دیر گذشت این دو روز و نبودش احساس میشد...سفر برم و بیام حتماً ایروبیک هم اسم مینویسم که هر روزم تو باشگاه بگذره ... نقطه اتصالم به زندگیه :)
سفر..با کدوم پول؟ 😑🤣❤️🩹
.
.
چقد حال روحی آدم میتونه تو کیفیت پوستش اثر داشته باشه....این مدت پوستم به فنا رفته ...هم کلی جوش زشت زده و هم اطراف لب و دماغم خشششک و پوسته پوسته شده...احساس نازیبایی میکنم