2268

یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ 2:57

امروز حسابی مشغول کارای خونه بودم...چون آشپزی کردن بهم حس زندگی و تازگی میده :)

صبح که پاشدم دیدم مامان همه ی اسفناجا رو پخته..پس کیک اسفناج کنسل شد

ناهار درست کردم ، بعدش واسه شام به سالاد خوشمزه درست کردم .‌‌‌..یکم خوابیدم که همش خواب بد دیدم ، پاشدم و به جای کار روی سفارشام ، تصمیم گرفتم کیک هویج درست کنم ! اولین باری بود که کیک می‌پختم ولی واقعاً عالی شد و بهترین کیک هویجی بود که تا حالا خوردم 😍

رفتم دوش گرفتم و بدو بدو خودمو رسوندم به باشگاه..ماشین بنزین نداشت و دیر بود واسه پمپ بنزین رفتن..ف منو رسوند...به ربع دیر رسیدم ولی نمی‌دونم چرا بازم در حال تلف شدن بودم ! داشتم وا میرفتم..خیلی امروز تمرینا سخت بودن 😵

صورتمو شیو کردم و دیگه نه تنها احساس زشت بودن ندارم ، بلکه همش حس میکنم خیلی زیبا و شفافم :) کلا دخترا همه شون خوشکلن..‌.به چهره ی هر کدوم که نگاه میکنم به زیبایی و ملاحت خاصی میبینم 🥰

ست جدیدمم امروز پوشیدم و واهاهاهاهای ! چقدر جذاب 😌🤭

این ماه واقعاً دارم کم میارم وگرنه ازش دو سه تا دیگه می‌خریدم

.

.

خداوندگارا... یه مبلغ زیادی پول لازم دارم..نمیدونم چطوری ولی برسون :))))

.

.

همچنان اون چس تومنی که باهاش طلا خریدم تو ضرره 😕

واقعاً چرا آدم باید پول مورد نیازشو سرمایه گذاری کنه که اینجوری به خفت بیفته 😑 حتی نمیتونم اسنپ بگیرم..اصن تو بگو شارژ😐❤️‍🩹 منتظرم برسه به همون مبلغی که خریدم و بفروشمش بتونم به زندگیم برسم :/ حالا تا همین دو هفته پیش همینجور عین بز داشت میرفت بالاها ، تو همون اوجش من خریدم و حالا داره نزول رو تجربه می‌کنه 😐🤣 بختت زن 😐🤣

.

.

از ف هم دلخورم و حالا با اونم دیگه حرف نمی‌زنم ! تمام صحبتام محدود میشه به نی نی ! که خب اون اصلا حرف نمیزنه !!! جیغ میکشه :))) فقط منم که صحبت میکنم

.

.

دیشب اسی پیام داد بهم : کجایی بی وفا :/

دلم میخواست بنویسم سر قبر بابات :/ ولی صبوری پیشه کردم و سین هم نزدم...ولم کن دیگه مرتیکه..همش گله و شکایت و توقع :/

نوشته شده توسط: mim