2307

دوشنبه نهم شهریور ۱۴۰۵ 23:37

اوه مای گاد

مامان امشب میاد

ایشالا به سلامت برسه

واقعا استرس دارم !

.

.

پ:ن : بیجا نبود ! تا اومد غر زدن رو استارت زد :)

اومده و در بدو ورود ، همون دم در که درو وا کردم و گفتم سلام ، میگه من فکر کردم شما منتظرمین و میاید پابین ساک و لوازمم رو میارید ! میگم خب زنگ میزدی ما از کجا بدونیم کی میرسی ؟ میگه باید زنگ بزنم ؟ !

نه عزیزم ما باید علم غیب داشته باشیم و نیازهای تو رو قبل از اینکه مطرح کنی برطرف کنیم

شام درست کردم برا همه و میگه این چیه ؟ ساندویچ کوکتل؟ من که دوس ندارم و هیچوقت سوسیس نمیخورم ، الان باید سوسیس درست میکردی؟

چم والا..خدا به خیر کنه

.

.

پ.ن ۲ : واااای مامان بسسسسسه....باز شروع شد..از وقتی اومده داره میگه و غر میزنه سرمون..صد بار هم گفت کاش شیراز مونده بودم اونجا بهتر بود اینجا شما اذیتم میکنید و فلان..چرا ؟ چون بابا چای تیره خورد! چرا ؟ چون آبغوره ای که ف از شیراز دادیم دستش که بیاره بطریش باد کرده ..وای ولمون کن زن...دو روز داشتیم عین آدم زندگی میکردیم

نوشته شده توسط: mim