1428

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲ 2:54

تز هر زاویه ای نگاه میکنم ، نمیدونم این اسماعیل و خانواده ی کولی ش از کجا افتادن وسط زندگی ما

مث قوم یعجوج و معجوج پیداشون شد و مامان بابای من اینا رو هی روز به روز گنده ترشون کردن... طبق معمول

و روز به روز رفتار زالو وارشون بیشتر نمود پیدا کرد

و مامان بابای بی عرضه ی من فقط هی گفتن و غر زدن و غصه خوردن ولی تو عمل ، مث قبل ادامه دادن و رفتار کردن

مدت هاست که دیگه با اسماعیل اصلا حال نمیکنم

و نمیدونم رو چه حسابی فاطی اینجوری بردتش بالا و آب بدون اون نمیخوره

ماجرای امشب هم که دیگه تکمیلش کرد !

عوضیای پست

حتی اگه اتفاقی و غیرعمدی بوده ، کسی اگه اندازه ی یه نخود شعور داشته باشه زنگ میزنه بابت اشتباهش عذرخواهی میکنه

یک درصد زیون خیر ندارن

چی بگم

فقط میدونم که مقصر بیشتر تمام این اتفاقا مامان و بابای خودمن...که هی پر و بال دادن...و یکککک ذره هنر مکالمه ندارن

هزار بار بهشون گفتم جای این همه غصه و چه کنم چه نکنم ، برید باهاشون حرف بزنید...حاجی دعوا که نمیخوای بکنی ... یکم عرضه به خرج بده..یکم شرم و کمرویی رو کنار بذار ، برو دغدغه هاتو بدون اینکه کسی رو ناراحت کنی مطرح کن... چه دلیلی داره هر چی میشه می‌رید بدو بدو به فاطی میگید... هم ناراحتش میکنید هم اون کاری از دستش برنمیاد و هم اینکه بیشتر تشویقتون میکنه که سکوت کنید و فقط روز به روز خموده تر و شکسته تر و غرغرو تر و افسرده تر بشید...حرف بزنید...لعنتیا حررررف بزنید...دست بردارید از این رفتارهای بچگانه و فقط یکم یاد بگیرید مشکلاتتونو بدون جر و بحث و فقط با مکالمه حل کنید...آه اعصابم خورده... واقعا صبر فاطی رو تحسین میکنم.. از طرفی هم حس میکنم کارا و رفتاراش دیگه حماقته!

نمیدونم

لعنت به خانواده های پر چالش

نوشته شده توسط: mim