1463

دوشنبه چهارم دی ۱۴۰۲ 0:55

خب واقعیت اینه که کل امروز رو تو تخت گذروندم و هنوزم سرم سنگینه

شبیه‌ اولین پُکی که به سیگار زدم و ناهار نخورده بودم و یهو سرم گیج رفت...

لعنتی...کل روز رو از دست دادی

از فردا دوباره بار و بندیل خوندن و کتابامو میبرم تو هال

میخوام خودمو ببندم به خوندن

من یه امتحان مهم در پیش دارم و باید براش آماده باشم

میم...یادته سوم دبیرستان که بودی...لای سخت ترین‌ کتاب رو باز نکرده بودی...اسم حسابان هم ترس به جونت مینداخت.... کاملا تسلیم شده بودی... ولی ‌‌‌‌‌‌‌‌یادته چیکار کردی؟؟ ۵ شبانه روز خوندی خوندی خوندی خط به خط جزوه رو مرور کردی همه ی تمرینا رو حل کردی و شدی ۱۸‌و‌نیم‌:)

امتحان فاینال زبان‌ ، همین ترم قبل رو یادته؟ که میگفتی نمیدم امتحانشو اما چی شد؟ ماکس شدی و جایزه رو‌ بردی :)

امتحان نقشمایه ها رو یادته؟ که نصف بچه ها افتادن و بقیه نهایتا ۱۲ شده بودن؟ تو ۲۰ شدی :)

کنکور ارشدت چی؟ که بقیه چندین ماه براش خوندن و وقت گذاشتن اما تو توی ۴ هفته ، رتبه ت‌ شد ۱ :)

کنکور کارشناسی چی ؟ رفتی کنکور هنر دادی بدون اینکه از کنار منابعش رد شده باشی !! و چی شد؟ بدون‌ ذره ای فشار ، رشته ی مورد علاقه ت تو دانشگاه مادر قبول شدی :)

خوشنویسی رو یادته ؟ جمعا ۳ ماه رفتی کلاس ولی استادت می‌گفت امتحان که بدی ، مدرک (خوش) رو میگیری :)

طراحی و نقاشی چی ؟ یادته استادت گفت از بااستعدادترین شاگردامی ؟

گیتارت چی؟! چند بار بهت گفتن بیا اینجا تدریس کن اما نرفتی؟!

یادته استادت چقدر برات زمان میذاشت و همیشه درس های بیشتری بهت میداد ؟ یادته تو اون مسابقه توی زیرزمین اول شدی ؟!!

ورزشت چطور؟ یادته رفتی تو تیم‌ ، و مسابقات استانی شرکت کردی؟ همین الان حتی....ترم اول باشگاه...مربی اومد گفت قبلا کار کردی؟ حرکاتت رو خیلی خوب اجرا میکنی :)

دیوارکوبا رو که درست کردی...دیدی چقد ازت تعریف کردن؟ چقد‌ گفتن اصلا بهش نمیاد کار دست باشه ، انگار که چاپ شده؟!

موفقیت های کوچولوی زیادی داشتی...خیلی بیشتر از اینا که نوشتی...پس خودتو دست کم نگیر...استرست رو کنترل کن..از کارات فرار نکن...مهم استمراره... باشه میم؟ میتونی عزیزدلم... میتونی 💚

نوشته شده توسط: mim