2209

دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴ 17:22

جمعه قرار بود با حسین بریم کافه و دور همی بازی فکری داشته باشیم که ف اومد خونه و نی‌نی رو گذاشت پیشم و اصراااار که تو رو خدا نرو ، بچه گریه میکنه ، و خودش رفت کلاس 😑

دیگه منم نرفتم 🤕

شنبه هم باز با نی‌نی گذشت چون ف کلاس داشت و دیگه تا آخر شب پیشش بودم و واقعا مغزم از سر و صدا داشت منفجر میشد...خونه رو مرتب کردم و کثیف کاری های نی‌نی رو تمیز کردم و فرش رو با شامپو فرش کامل تمیز کردم که یهو ف اومد شام داد بهش و دوباره همه جا رو کثیف کرد 😐😐😐😐 عصبانی شدم و تمها جوابی که شنیدم این بود که بدموقع تمیز کردی ، باید صبر میکردی ما بریم بعد 😐😐😐 دیگه دود داشت از سرم بلند میشد که گفتن بریم بیرون و گفتم مرسی من نمیام .. به یکوت احتیاج داشتم :/ و به طرز عجیبی خیلی زود ، قبل از ۱۲ خوابم برد ! تا صبح تخت خوابیدم و صبح پاشدم که برم کتابخونه که ف گفت بیا خونه پیش نی‌نی ، میخوام برم سالن 😑 دیگه رفتم خونه شون تا ظهر موندم پیش قندکم 🧡

درس خوندن رو شروع کردم...یکمی عصبانی ام و هر خطی که میخونم یاد اون استاد بی شرافتم میفتم و هی دلم مبخواد برم بهش پیام بدم و به فحش بگیرمش اما هی صبر میکنم....

تایم تلف شده زیاد داره و زیاد تو گوشی میچرخم که باید کنترلش کنم

تصمیم گرفتم صبح که بیدار میشم گوشی و سوشال مدیا رو چک نکنم

۸ بیدار شدم ، صبحانه خوردم و آماده شدم ، ماشینو از پارک در آوردم که برم دنبال ف بریم سالن ناخونامو کاشت کنم که بهو دیدم ساعت ۶ پیام داده که امروز نمیتونه ، فردا بریم..اینم از عوارض چک نکردن گوشی اول صبح 😐😂 به من نیومده :))))

خلاصه دوباره برگشتم خونه و گفتم نیم ساعت میخوابم بعد پا میشم میخونم که یهو به خودم اومدم دیدم ساعت ۱۲ و نیمه 😑

دوش گرفتم و فیلم دیدم..طلسم شدگان :))) و قرار شد عصر بریم..نی‌نی هم سرما خورده البته..و واقعا میترسم 😐 اولین کسی که از نی‌نی میگیره منم ، اونم با چند برابر شدت بیشتر 🥲 خدا کنه زود خوب شه بچه م

دیگه اینکه یه ترکیب خوشمزه رو دارم هر روز میخورم و بی نهایت عاشقشم ! شیر و کاپوچینو و ارده و دانه چیا و مغز بادام و گلاب + سیب موقع سرو...عااااالیه ! اگه دوس داشتید شیرین تر باشه میتونید شیره ی خرما یا انگور هم اضافه کنید

.

.

یکی از لطف هایی که در حق خودم کردم خرید عود ادکلنی ramo هست ...من polo black رو گرفتم و لنگهههههه نداره 😍😍😍 گذاشتم کنار تختم و بدون اینکه حتی روشنش کنم کل اتاقم بوی خوش عطر و صابون رو میده و آرامش بخشه واقعا 💙

.

.

با سینام هم همهههه چیز خوبه :) خیلی خوب :)

.

.

یه اتفاق عجیب هم افتاد اونم این بود که به فاصله ی کمتر از ۲۴ ساعت ، ش‌ و فاطی‌ط هر دو از اکسم حرف زدن ! فاطی پرسید که هیچوقت پشیمون نشدی از اینکه ازش جدا شدی ؟ یا فکر نکردی اون اگه بود چی میشذ و اینا ؟ و گفتم نه اصلا ! با اینکه الان موقعیتش از سینا خیلی بهتره..سربازی رفته ، دبی کار میکنه و اوضاعش خوبه خدا رو شکر..شده دلم براش تنگ بشه اما اینکه بگم کاش هنوز با هم بودیم یا مقایسه ش‌ کنم با سینا یا بخوام که پارتنرم باشه ، به هیچ وجه ! همیشه براش آرزوی خوشحالی و خوشبختی دارم...خیلی خیلی منو دوست داشت اما من هر کاری میکردم نمیتونستم دوسش داشته باشم و اصن مدل دوست داشتنمون شبیه هم نبود...

فرداش که کلی ذوق دیدار سینامو داشتم و داشتم آماده میشدم که برم ببینمش ، یهو ش گفت بعضی وقتا با خودم فک میکنم اگه اون سال ، درمورد اومدن آقای اکس بهت نگفته بودم الان چه اتفاقی افتاده بود ؟؟؟!!!

حالا جریان برمیگرده به سال ۹۸...زمستون...تولدم... تقریباً ۶ ماهی با هم کات کرده بودیم اما هنوز خیلی مصرانه پیگیر من بود...به خودم پیام میداد و زنگ می‌زد و با ش هم در ارتباط بود و سراغمو می‌گرفت و میخواست به قول خودش بهم فضا بده اما حضور داشته باشه تا سر فرصت دوباره سر عقل بیام و به همدیگه برگردیم...نزدیکای تولدم بود که با ش هماهنگ کرده بود بیاد شیراز و برام تولد بگیره و منو ببینه و صحبت کنیم...که خدا رو شکررررررر ش بهم گفت...حسابی به هم ریختم و دعواش کردم و گفتم واقعا داری پاتو از گلیمت دراز تر میکنی و بهش بگو اصلا نمیخوام بیاد و اگه بیاد خوشحال که نمیشم هیچ ، ناراحت هم می‌شم و دیگه نمیخوام درموردش باهام حرف بزنی..میخواید با هم دوست باشید به خودتون مربوطه ولی برا من نقشه نکشید و خلاصه خیلی حرفای دیگه...بعد این ماجرا بین اونا هم دعوا شد که چرا ش به من گفته و لو داده...بعدشم البته تا چندین ماه خودم با آقای اکس ماجراها داشتم.. بگذریم

الان ش داشت به این داستان اشاره میکرد و می‌گفت اگه بهت نگفته بودم و اومده بود ، چه اتفاقی میفتاد ؟ و گفتم هیچی ! شاید دوباره یه مدتی رو با هم می‌بودیم اما باز هم جدا می‌شدیم..فقط جداشدنمون رو به تعویق مینداخت..همین !

خوشحالم که تردیدی ندارم..و خوشحالم که بالاخره تونست مووآن کنه...چون تا مدت ها یادمه که پیگیر بود و حال خوبی نداشت...نپرسیدم اما به نظرم الان تو رابطه ست و دوست دختر هم داره...امیدوارم خیر باشه براش همه چیز

.

این استامبولی پلو چیه که روح و روانم براش پرررر میکشه؟؟؟ 🥲😍 یه خوشمزه شو امروز خوردم 😋😋😋 با سالاد شیرازی و ماست و سس فلفلی..با همه چی خوشمزه ست لعنتییی

‌.

راستی نگفتم که دوباره یه مشت چیزمیز سفارش دادم 😁

و اینکه بسته ی ر رسید..برا تولد فاطی چندتا هدیه خریده بود فرستاد برام که تو باکس گل و شکلات بذارم و ببرم براش سوپرایزش کنم..ذوق دارم بابتش 😍

نوشته شده توسط: mim