2271

چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴ 16:38

کل این دو روز استرس جنگ داشتم و نتونستم بخوابم

و جالب اینه الان که وب بقیه رو میخوندم ، اکثراً انگار پریشب مضطرب و تو فکر جنگ بودن

کشون کشون دارم خودم و روزمو به شب میرسونم...

دیروز هم بابا آخرین جلسه ی شیمی درمانیش رو انجام داد و خدا رو شکر تموم شد..و نمیدونم چرا تو مطب گوشیم خراب شد یهو :/ هنگ کرد و دیگه روشن نمیشد..بردم تعمیر و بعدش رفتم ناخنامو ترمیم کردم... واقعا ناخن های نسبتا کوتاه مربعی با لاک ساده و پاستلی فیوریتمه 💖✨

امشب قراره بریم تولد دخترخاله ی حاشیه ساز :)) تولد که نگرفته البته ، تولدشه و قرار شد کل فامیل بریم خونه شون و هر کی یچیزی بپزه بیاره و دور هم باشیم..من می‌خوام کیک درست کنم...ینی مامان گفت ولش کن یه جعبه شیرینی میخریم میبریم و کادو ، که گفتم نعععع...میخوام دوباره کیک خوشمزه ی هویجمو درست کنم..ایشالا که دوباره خوب و عالی از آب در بیاد🧡

فردا هم قراره برم شیراز..و سفر یک روزه به جنوب ...واقعیتش خیلی استرس دارم...هم اینکه اصلا نمیتونم به خانواده بگم ، و هم اینکه ترس و سایه ی جنگ رو این ایامه...سفر جنوب چه موقع آخه دختر 🤐

همین شیراز رو هم که دیشب اشاره کردم مامان گفت نعععع من اجازه نمیدم بری و کلی مخالفت کرد..نمیدونه من بلیطمو هم گرفتم 😶😁

خلاصه که خیره...به چند روزی تنها بودن خیلی خیلی احتیاج دارم.. امیدوارم به سلامت و بدون مشکل طی بشه...

نوشته شده توسط: mim