2282

جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ 23:41

خیلی زیاد میخوابم :/

تایم زیادی از روز رو خوابم

مامان طبق معمول گفت صبح بریم بیرون، عصر به درد نمیخوره !

صبح ساعت ۷ پاشدم بیدارش کردم که بریم..با وجود اینکه اصلا حسش نبود..و خب مثل همیشه گفت حوصله ندارم ، بخوابیم 🤣 دیگه منم از خدا خواسته پناه بردم به خواب و تا ظهر خوابیدم

بعد از ناهار هم باز خوابیدم 👀

غروب هم با مامان رفتیم بیرون..کلی پیاده روی کردیم ، آبغوره و آبمیوه ی شاتوت هم خریدیم 😁 فک کنم تنها مشتری شاتوتشون منم :)))) از اون سر شهر خودمو می‌رسونم بهش و این اسید چاه باز کن رو میخرم و بسیار هم از طعمش لذذذذت می‌برم 😁😅

مامان برام ساندویچ فلافل هم خرید ☺️

فردا صبح هم میخوام با قندم برم کلاس...

.

دوباره مچ دستم به طرز وحشتناکی درد گرفته و حتی لیوان هم نمیتونم بردارم.. رگم باز زده بیرون.. تقریبا هر دو هفته یکبار اینجوری میشه و کلی عذاب میده..میخوام این هفته حتما برم دکتر و عکس بگیرم واقعا دارم اذیت میشم

.

مامان میخواد بمونه همچنان و هی هم داره با بابا حرف میزنه که اونم بیاد 😶‍🌫️البته که مامان وقتی اینجاست با مامان خونه صد و هشتاد درجه فرق میکنه ...دیگه اما نباید کل روز رو پیشش باشم باید بخونم.

نوشته شده توسط: mim