2299
دلم میخواد یه ورزش ، یه فعالیت رو به صورت حرفه ای انجام بدم مثلا شنا ، کوهنوردی ، اسکیت ، اسکواش ، تنیس ، هندبال ، رانینگ
چیزی که تا الان امتحانش نکردم و تبدیل بشه به دغدغه ی حرفه ای برام و حسابی درگیرش بشم...سرم بره تمریناتم نره ! مداوم تو کلاسا شرکت کنم و چیز میز بخرم و برا مسابقه خودمو آماده کنم
ولی بیشتر از همه انگار دلم با کوهنوری ، اسکیت و اسکواشه
مدت ها بود که فکر میکردم دیگه از من گذشته ! دیره یا نمیدونم حسش نیست و منو چه به این کارا... الان اما واقعا در خودم شوق و ذوقش رو حس میکنم .. سالهای مدرسه تو تیم هندبال بودم و و مسابقه میرفتیم و خلاصه خیلی توش خوب بودم اما نمیدونم چی شد که رهاش کردم...یه روز تو آخرین جلسه ی تمرین شرکت کردم و دیگه هرگز نرفتم...چرا ؟ Idk
دوچرخهسواری هم که عاشقشم ! خیلی دلم میخواد بتونم یه دوچرخه بخرم برا خودم و صبح ها با گروه بریم دوچرخه سواری..لباس و کلاه بخرم :)
قبل از هرچیزی اما به نظرم باید شغل داشته باشم ! نمیدونم چرا این بخش از زندگیم اینجوری طلسم شده...و یه ناتوانی عمیقی درون خودم درموردش احساس میکنم...این ساید زندگیم حسابی میلنگه و به نظرم میتونه یکی از مهمترین بخش ها باشه..قسمتی که با هویت آدم درگیره و من جای خالیش رو خیلی عمیق حس میکنم
نیاز دارم دوباره رفرش بشم...چند روزی گریه کنم ، افسردگی رو بیارمش بالا و غصه بخورم و کم کم این روح گل آلود رو بشورمش...عین اون سکانس از انیمه ی شهراشباح... لحظه ای که چیهیرو اون دستگیره رو کشید و همه ی اون کثیفی ها از نوفیس ریخت بیرون
دلم نینی رو میخواد...دوس دارم برم چند روزی رو باهاش بگذرونم...
دارم سریال this is us میبینم.. کل روز ! دیگه از اون بحث و جدلی که با مامان داشتیم ، ینی در اصل اون با من داشت ، نخوندم...دست به کتابام نزدم...اینجوری خوشحال تره ! منم انگار مغزم دوباره رفته رو حالت بقا و تمرکز برام سخت شده و حوصله ی چیزی غیر از راه رفتن و فیلم دیدن ندارم
تو خیابون که راه میری، هر تیکه ای از پیاده رو یه نفر یه میز گذاشته جلو خودش و داره چیزی میفروشه.. پیاز ، دلمه خونگی ، لباس ، شمع ، گردنبند ، گلیپس ، ترشی ، لواشک، لباس زیر..هر چی
و به این فکر میکردم که اینا همه رو دست فروش کردن...همه رو..از هر سن و سالی و هر قشری...
هر صد متر هم ۵ الی نهایت ۱۰ نفر وایسادن پرچم تکون میدن و باند و بلندگو گذاشتن به چه بزرگیییییی...صداها با هم قاطی میشه...سر و صدا به پا میکنن ولی خب..
دیگه اینکه باشگاه هم خیلی دوست دارم برم
برا آموزشگاه رزومه فرستادم ، چند بار پیام دادم ، حضوری هم رفتم ، سین زد اما جواب نداد... چرا؟ نمیدونم ! با اینکه مدارک من از اونایی که به تازگی استخدام شدن هم بهتره ! و هی گفت باشه حتماً تا شب اطلاع میدم بهتون اما هیچی..الان سه هفته ست..ناراحت نیستم ولی خب نمیدونم چرا هی برا من نمیشه...
با ف،ط زیاد حرف میزنم...این مدته خیلی درگیره و حال خوبی نداره..خانواده ی پارتنرش سمی و مخالف ازدواجشونن..بدون اینکه فرصتی برای شناخت داده باشن..صرفا به خاطر اینکه راهشون داره ، هیچ شانسی بهشون نمیدن و دوس دارن خودشون عروس برا پسرشون پیدا کنن🙄 میدونم خیلی ناراحت کننده ست ، آدم خیلی مقایسه میکنه ، حس نخواستنی بودن بهش فشار میاره ، بلاتکلیفی که حالا پس باید با رابطه م و پارتنرم چه کنم خیلی آدمو عذاب میده ، میدونم که هیچ رنجی بر دیگری مقدم نیست و هر کس به اندازه ی رنج هاش داره اذیت میشه ، اما وقتی حرف میزنه و مقایسه میکنه و اینا ، یجوری میگه انگار تمام بدبختی های دنیا ریخته سرش و دیگه دردی بالاتر از این نیست...دیشب حتی گفت حالا خانواده ی خود آدم اگه سم باشن و اذیتت کنن بالاخره خانواده ی خودته ، اما خانواده ی پارتنر اگه آزارت بدن خیلی بدتره ! و من اینجوری بودم که حاجییییی ، چی داری بلغور میکنی برا خودت :/// یک عمر فشار رو با یک سال تعلیق نمیتونی مقایسه کنی اصلا ! چه راه گریزی از خانواده خودت داری آخه ؟ تا گرفتارش نباشی که نمیفممی.همیشه تو یه بستر امن و حامی و شاد بودی ، تا خوردی به یه مشکل فک میکنی دیگه دنیا تمومه و بدشانس ترین و بدبخت ترین آدم تویی ! جمع کن بینم :))) نکشیدی نمیفهمی
+ کامنت هاتون هم خوندم ،ممنون از لطفتون که اهمیت میدید و مینویسید...به زودی جواب میدم 💕