2301

پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ 5:20

به جز نوشته های وبلاگم که اکثراً توش یه خاطره ی بد از مامان بابام هست ، عکسای گالریمم که نگاه میکنم پر از غصه میشم...عکسهای تولد فلانی ، که قبل از رفتن حسابی دعوا شد..عکس های فلان مسافرت که تو راه کلی دعوا کردن و بابا وسایلشو از ساک برداشت و گفت من نمیام ، عکس ماه که مامان اجازه نداد برم با دخترخاله ها بیرون و کلی کولی بازی درآورد و خودم رفتم رو پشت بوم با گریه عکس گرفنم ، عکس های بله برون فلانی که تو ماشین مامان سرم حسابی داد زد ، عکس‌های دور همی توی پارک ، که بعد از یه دعوای بزرگ بابا چند روز خونه نمیومد و ازش خبر نداشتیم ، عکس های مراسم مهسا که مامان قبلش کلی دعوام کرد و گریه زاری راه انداخت ، عکس های عقد فلانی که دعوا شد و‌ بابا نیومد ، عکس با دوستام که قبل از رفتن مامان حسابی باهام دعوا کرد و بهم عذاب وجدان داد که با دوستام میرم بیرون ، عکس‌های یلدا که حسابی ناراحتم کردن انقد گریه کردم که چشمام قرمزه :): و و و

فک کنم هیچوقت این خشم فروکش نکنه. یه فاصله ی بزرگ بین من و شماست و هر بار خرابترش میکنید و یه قدم میرم عقب تر....

نوشته شده توسط: mim