2284
نمیدونم من کمطاقت شدم یا مامان چون دیروز باهاش نرفتم بیرون داره کم کم رفتارای همیشگیش که این چند روز ندیده بودم ازش رو بروز میده !
.
.
خیلی گرسنه م ..پسره ساعت ۸ زنگ زد گفت میام دنبالت بریم بیرون...زنگش زدم که بگم آماده م ، گفت ماشین دوباره خراب شده روشن نمیشه منتظرم امداد خودرو بیاد😶🌫️🥴🥲
حالا منتظرم ببینم کی کارش رواج میفته که بیاد...خوااااابم میاد و دلم صبحانه ی تپلللل میخواد... اما مامان تو هال خوابیده و نمیتونم برم آشپزخونه...هم اینکه بیدار میشه و هم اینکه نباید منو آماده و لباس پوشیده ببینه..شاید نرم بیرون و خب هی سوال پیچم میکنه و خلاصه ضایعه...
ضدآفتاب و رژگونه هم زدم🥲💔
چقد ماشینش دردسر درست کرده براش :( عین ماشین بابام که دو ماه هررررر روز خراب میشد و هی یدک کش خبر میکرد ! گرفتاریه ها..نفرین بر پراید
هی به این فکر میکنم که چطور آدم ها در حق بقیه ظلم میکنن و زندگیشونم خیلی راحت ادامه پیدا میکنه بدون دردسر... پسره ماشینشو فروخت و پراید گرفت و اون بی وجدان راست راست داره برا خودش میچرخه... اتفاقا ماه پیش دیدیمش ، تو ماشین بودیم و اون پیاده بود.. واقعا دوس داشتم بریم پیشش برینیم بهش..ولی خب نمی شد و دیگه فایده ای هم نداره.
یه ویژگی از خودمو شناختم که اصلا راضی نیستم بابتش ! نمیتونم از کسی متنفر باشم ، همش عذاب وجدان دارم و کلا کاری که یارو کرده و منو به درجه ی نفرت رسونده رو یادم میره..درمورد اون استاد زبان کلاهبردار و حتی همین پسرخاله م هم صدق میکنه ! هی باید به خودم یادآوری کنم که باید ازشون بدم بیاد ! چون همش خودمو مقصر میدونم و فکر میکنم تقصیر بقیه نیست که لاشی ان ، ایراد از منه که اعتماد کردم ، یا من نباید فلان کارو میکردم ، یا چرا سکوت کردم که به خودش اجازه داد حق منو بخوره و و و
بخش اونا رو کاملا نادیده میگیرم و کلشو میندازم رو دوش خودم...
من چرا همش فکر میکنم مقصر همه چی منم ؟؟؟؟ فاقد اعتماد و عزت نفس
.
آه خدایا چقد گرسنمه..دلم آشششش میخواد با نارنج 🙂
.
دیروز زبان خوندم.. جزوه ای که تا هفته ی قبل به نظرم خیلی سخت میومد و تو دو روز میخوندمش رو تموم کردم..این ینی مقدار زیادی از جزوه رو یاد گرفتم و آسون شده برام...
خیلی خیلی دلم میخواد تدریس کنم :) و زبان رو جوری ادامه بدم که خیلی روون و بدون فکر کردن بتونم صحبت کنم و درصد زیادی از مکالمات رو بفهمم...دو سال قبل، نزدیک تایم آزمون تقریباً تو این سطح بودم..خیلی کم اما خوب بود..هم تو فضاش بودم هم کلاس میرفتم و هم استرس آزمون باعث میشد در روز تایم خیلی زیادی رو با زبان درگیر باشم و خیلی خوب بود..گاهی میترسم که نتونم دیگه بهش برسم ولی مگه چه چیز نشدنی ایه ؟ تهش اینه که بازم کلاس میری ، پارتنر زبان پیدا میکنی و خودتو بازم توش غرق میکنی دیگه!
.
.
همچنان کلی بدهی دارم..چرا تموم نمیشننننننن