2343

دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۵ 2:15

جمعه دوش گرفتم و ماهی سرخ کردم خوردم ، سالاد هم درست کردم و آماده شدم که سینا و م و ع بیان دنبالم...رفتیم بیرون و خیلی خوش گذشت مث همیشه :) اول رفتیم پین پلازا و پاساژگردی کردیم ، بعدم بستنی خوردیم و حسابی حرفای جدی زدیم..بعد رفتیم که حلیم بگیریم اما تموم شده بود...برا بابا سمنو خریدم و رفتیم به جا پیتزا خوردیم که اونم خوشمزه بود..دیگه یکمی تو پارک قدم زدیم و بعد رفتیم خونه...ف اینا هم رسیدن خونه و نی‌نیم خواب بود...دیگه رفتیم که بخوابیم ، من وسایلمو جمع کردم و آماده ی خواب شدم اما تا ۶ صبح بیدار بودم :/ ۷ هم نی‌نی مث میمون پرید روم 🤣🧡 دیگه بیدار شدم و وسایلا رو جمع و جور کردیم و راه افتادیم همگی به سمت خونه...آه یه سفر بد بود ! ماشین ف اینا تا خرخررررره پر بود و جا واقعا کم بود..کمرم تیکه شد تا رسیدیم... آفتاب هم تو صورتم بود و بی خوابی هم کم طاقتم کرده بود که خستگی راه باعث شد سرماخوردگیم بدتر بشه...امروز هم از ۴ نی‌نی باهامون بود..حسابی بازی کردیم ولی ذیگه آخر شب سرم داشت منفجر میشد...این بچه تو جمع خیلیییی بیشتر سر و صدا میکنه و دوس داره توجها رو به سمت خودش معطوف کنه...این ۴ تا آدم بزرگسال هم همگی داشتن با هم با صدای بلند حرف میزدن ... کیک خیس شکلاتی هم درست کردم بالاخره :)

.

مامان خیلی سعی میکنه بهم محبت کنه اما بازم امروز دو بار دعوامون شد :)))

نوشته شده توسط: mim